+ چجـــــوریه که استادای درسای مزخرفـی مثه زبان و ادبیات و فیزیکـ پزشکـی هر جلسه حضور غیــاب میکنن بعد درسی مثـه آنتومـی عین خیالش نیس که یه نفر سر کلاسه یا چهل تا ؟
+ تو خوابگا هر وقت یه رگـه از دیوونگیامو رو میکنم فاطمه از بچه ها میپرسه تشخیص شمـا چیه دکتر ؟ حالش خوب میشه ؟ بعد چهار تا همزمان برمیگردن سمتش :)))
+ امروز سر کلاس زبان از استاد خواستیم درو باز بذاره هوا عوض شه برگشته میگه شما رو نمیدونم ولی من همش حس میکنــم اگه درو باز بذارم روح این جسدایی که این بلاها رو سرشـون میارین میان میشینن سر کلاس :) (کانسیدرینگ تو اینکه کلاس ما کمترین مسافتو تا سالن تشریح داره )
برچسب: uni diaries,adelaide uni diaries,
نویسنده: مهدی قنبریپور